برای تو

فریاد عشق
امشب که با تمام وجود دوستی را می جویم ٬ نیستی تا دستهایت را بگیرم و بگویم چشم هایم
فقط در تبعید انتظار تو به ره دوخته شده و حریم خود را برای دیدار دیگری نگشوده اند.
نمی دانم.... نمی دانم چرا بودن در کنار تو چیزیست مثل خیال مثل فریادی شکسته.
پس ای روشنی بخش زندگیم ٬ بیا و باور کن که انتظار برایم آهنگ مرگ است.
آه . . ای دل آرام باش و به یاریم بشتاب ٬ تا به عزیزتر از جانم راز دل بگشایم٬ ای قلم که رنگت نشان
از صداقت توست و آرامش بخش روح و جان بیا تا با کمک که تو و احساس درونم به او بگویم ٬ بگویم
چشم انتظار توام ای روح بخش زندگیم٬ ای ماندگارترین لبخند و ای ترنم هموراه بهار . .
برای من در کنار تو بودن مثل تمام لحظه ها زیباست به زیبایی مهربانیت ٬ به زیبایی صدایت . . .
آری نوازنده صدایت تارهای وجودم را لرزاند و در آن هنگام بود که اولین آهنگ زندگیم نواخته شد٬ کار تو
بود براستی کار تو بود . . .
زندگی هیچ بهانه ای دستم نداده بود که دوستش داشته باشم ولی تو این کار را کردی . .
می خواهم بدانی که حتی اگر فرسنگ ها دورتر از من باشی ٬ همیشه و همه حال تو را در کنارم حس
خواهم کرد ٬ حتی اگر روزی آخرین دقایق زندگیم باشد ٬ ستاره های سیاه ترین شب ها را به امید
آمدنت خواهم شمرد.
نمی خواهم
چرا که فردا آغاز کهنگی عشق امروز تو است. فردا سلامی دوباره تو را به سوی خود می
کشاند.
پس من فردایم را نمی خواهم...
چرا که تو در آن نیستی
تو در آن نیستی!
تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم
من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم
تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم
من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم
تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم
من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم
تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم
من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم
تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم
من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم
تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم
ای کاش که قلب تو از جنس دلم می شد
یا ذره ای در قلبم از عشق تو کم می شد
من اون بغضم که پیش غم سر تعظیم نمیارم
من اون ابرم که بر هیچکس به جز همدم نمیبارم
من اون نازم که با هرکس سر صحبت نمیشینم
من اون دردم که غیر از تو همدرد نمیبینم
اگر فانوس و بی نورم ... اگر دلگیر دلگیرم
من آن کوهم که جز خورشید در آغوش نمی گیرم
اگر خوابم بدون در خواب به رویای تو بیدارم
من آن عشقم که بر هیچکس به جز تو رو نمیارم
ای کاش نفسم بودی ... حتی نفس آخر
ای کاش که عشقت بود تنها هوسی در سر
ای کاش که قلب تو از جنس دلم می شد
یا ذره ای در قلبم از عشق تو کم می شد
مرا کم دوست داشته باش اما ... مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش!
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش!...
اين وزن آواز من است
عشقي که گرم و شديد است
زود مي سوزد و خاموش مي شود
من سرماي تو را نمي خواهم
و نه ضعف يا گستاخي ات را
عشقي که دير بپايد، شتابي ندارد
گويي که براي همه عمر، وقت دارد
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
اين وزن آواز من است
اگر مرا بسيار دوست بداري
شايد حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان به پايان نرسد
من به کم هم قانعم
و اگر عشق تو اندک، اما صادقانه باشد
من راضي ام
دوستي پايدار از هر چيزي بالاتر است
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
اين وزن آواز من است
بگو تا زماني که زنده اي، دوستم داري!
و من تمام عشق خود را به تو پيشکش مي کنم
تا زماني که زندگي باقي است
هرگز تو را فريب نمي دهم، چه اکنون وچه بعد ازمرگ
هميشه با تو صادق خواهم ماند
و امروز در بهار جواني ام
عشقم به تو اطمينان مي بخشد
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
اين وزن آواز من است
عشق پايدار، لطيف و ملايم است
و در طول عمر، ثابت قدم
با تلاش صادقانه
چنين عشقي به من هديه کن
و من با جان خود
از آن نگهداري خواهم کرد
در خشکي يا دريا
در هرجا ودر آب وهوا
عشق پايدار، ثابت وهميشگي است
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
اين وزن آواز من است، همان گونه که وزن زندگي است
در روياهايم برايت احترام قائلم
روزي که آمدي، آنقدر خوب بودي که براي دل بستن به تو دليل نخواستم. وقتي دستت را به نشانه دوستي به سويم دراز کردي، در دل سپردن به تو ترديد نکردم. تو را همنفس خطاب کردم و با تو سرود زندگي خواندم.
وقتي به تن پژمردهام آب دادي، با بهار خاطرههاي قشنگ تو، شکوفه دادم. تابستان را با تو پاييز کردم و پاييز را با تو به زمستان رساندم. در سرماي دلخراش زمستان زير بارش برف و باران يک لحظه از نغمه لبهايت غافل نشدم و زير چتر نگاه تو پناه گرفتم. و چتر بهانهاي بود در زير باران تا عشق شکل بگيرد در ميانمان...
| عشقای قرن بیست و یک | |
دوباره شب شد و من بیقرارم کانکت کن زود بیا در انتظارم بیا من آمدم پای مسنجر شدم محسور از آوای مسنجر بیا هارد دلت را ما ببینیم گلی از گنج هوم پیجت بچینیم بیا ایکن نمای بی نشانم که من جز آدرس میلت ندارم بیا فرهاد باز بی تو غش کرد و حتی هارد دیسکم هم کش کرد بیا ای عشق دات کام عزیزم به پای تو دبلیوها بریزم مرا در انتظار خویش مگذار و یا ز اندازه آن بیش مگذار بیا ای حاصل سرچ جهانی بیا اجرا کن آن فایل نهانی بیا در دل تو را کم دارم امشب حدودا" صد مگی غم دارم امشب اگر آیی دعایت مینمایم دعا تا بی نهایت مینمایم اگر آیی دعای من همین است و یا نقل به مضمونش چنین است مبادا لحظه ای دی سی شوی یار جدای از آن پی سی شوی یار مبادا نام ما را پاک سازی و کاخ آرزو ها را خاک سازی بمان تا جاودان اندر دل من بمان تا حل شود هر مشکل من |
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم