تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

فریاد عشق

برای تو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 18:5  توسط فرهاد  | 

...؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 17:52  توسط فرهاد  | 

چشم انتظار

امشب که با تمام وجود دوستی را می جویم ٬  نیستی تا دستهایت را بگیرم و بگویم چشم هایم

فقط در تبعید انتظار تو به ره دوخته شده و حریم خود را برای دیدار دیگری نگشوده اند.

نمی دانم.... نمی دانم چرا بودن در کنار تو چیزیست مثل خیال مثل فریادی شکسته.

پس ای روشنی بخش زندگیم ٬ بیا و باور کن که انتظار برایم آهنگ مرگ است.

آه . . ای دل آرام باش و به یاریم بشتاب ٬ تا به عزیزتر از جانم راز دل بگشایم٬ ای قلم که رنگت نشان

از صداقت توست و آرامش بخش روح و جان بیا تا با کمک که تو و احساس درونم به او بگویم ٬ بگویم

چشم انتظار توام ای روح بخش زندگیم٬ ای ماندگارترین لبخند و ای ترنم هموراه بهار . .

برای من در کنار تو بودن مثل تمام لحظه ها زیباست به زیبایی مهربانیت ٬ به زیبایی صدایت . . .

آری نوازنده صدایت تارهای وجودم را لرزاند و در آن هنگام بود که اولین آهنگ زندگیم نواخته شد٬ کار تو

بود براستی کار تو بود . . .

زندگی هیچ بهانه ای دستم نداده بود که دوستش داشته باشم ولی تو این کار را کردی . .

می خواهم بدانی که حتی اگر فرسنگ ها دورتر از من باشی ٬ همیشه و همه حال تو را در کنارم حس

خواهم کرد ٬ حتی  اگر روزی آخرین دقایق زندگیم باشد ٬ ستاره های سیاه ترین شب ها را به امید

آمدنت خواهم شمرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 12:33  توسط فرهاد  | 

فردا را نمی خواهم....

آمدن فردا را نمی خواهم ببینم

نمی خواهم

چرا که فردا آغاز کهنگی عشق امروز تو است. فردا سلامی دوباره تو را به سوی خود می

کشاند.

پس من فردایم را نمی خواهم...

چرا که تو در آن نیستی

تو در آن نیستی!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 12:24  توسط فرهاد  | 

وقتی کسی رودوست داری

وقتی کسی رو دوست داری- حاضری جون فداش کنی حاضری دنیاروبدی-فقط یه بارنیگاش کنی به خاطرش دادبزنی- به خاطرش دروغ بگی روهمه چی خط بکشی- حتی روبرگ زندگی وقتی کسی توقلبته- حاضری دنیابد باشه فقط اونی که عشقته- عاشقی روبلد باشه قیدتموم دنیارو به خاطراون می زنی خیلی چیزارو می شکنی- تادل اونو نشکنی حاضری قلب توباشه- پیش چشای اون گرو فقط خدانکرده اون یه وقت بهت نگه برو حاضری هرچی دوست نداشت- به خاطرش رهاکنی حسابتو-حسابی از مردم شهرجداکنی وقتی بشینه به دلت- ازهمه دنیامی گذری تولد دوبارته- اسمشو وقتی می بری حاضری جونتو بدی- یه خارتوی دساش نره حتی یه ذره گردو خاک تومعبدچشاش نره حاضری مسخرت کنن تمام آدمای شهر امانبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر حاضری هرجاکه بری به خاطرش گریه کنی بگی که محتاجشی وبه شونه هاش تکیه کنی حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی رو دست مجنون بزنی- باغصه ها- همخونه شی حاضری مردم همشون- توروبادس نشون بدن دیوونه های دوره گر-دواسه تو دست تکون بدن وقتی کسی توقلبته- یه چیزقیمتی داری دیگه به چشمت نمی یاد- اگرکه ثروتی داری حاضری هرچی بشنوی- حتی اگه سرزنشه به خاطر اون کسیکه خیلی برات باارزشه حاضری هرروز سراون باآدمادعواکنی غرورتو بشکنی وباز خودتو رسواکنی حاضری هرچی گل داریم- دونه به دونه بشمری بسوزی ازتب نگاش اسمشو وقتی می یاری حاضری هرکی جزاونو ساده فراموش بکنی پشت سرت هرچی می گن چیزی نگی- گوش بکنی حاضری هرچی که داری- بیان وازتو بگیرن پرنده های شهرتون دونه به دونه بمیرن حاضری که بگذری ازمقررات ودین ودرس وقتی کسی رو دوس داری- معنی نمی ده دیگه ترس وقتی کسی رو دوس داری صاحب کلی ثروتی نذار که ازدستت بره- این گنج خیلی قیمتی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 12:15  توسط فرهاد  | 

ای عشق مدد کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 10:57  توسط فرهاد  | 

تنها ترین...............

                      من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم

تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم

من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم

تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم

من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم

تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم

من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم

تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم

من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم

تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم

من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم

تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 11:39  توسط فرهاد  | 

طلوع من باش

پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش
من رسيدم رو به آخر تو بيا شروع من باش
 www.jointaranehha.blogfa.com 
شب از قصه جدا كن چكه كن رو باور من
خط بكش رو جاي پاي گريه هاي آخر من
 www.jointaranehha.blogfa.com 
اسمت ببخش به لب هام بي تو خاليه نفس هام
خط بكش رو باور من زير سايه بونه دستام
 www.jointaranehha.blogfa.com 
خواب سبز رازقي باش عاشق هميشگي باش
خسته ام از تلخي شب تو طلوع زندگي باش
 www.jointaranehha.blogfa.com 
پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش
من رسيدم رو به آخر تو بيا شروع من باش

 www.jointaranehha.blogfa.com 
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 13:30  توسط فرهاد  | 

دوستت دارم..............

باور کن دوست دارم...

ای نتها بهانه برای زنده بودنم،

نفس کشیدنم،

دوست دارم...

 

ای امید و آرزوی من،

دنیای من،

دوست دارم...

 

ای تو فصل بهارم،

همیشه یارم،

همدم این دل پاره پارم،

دوست دارم...

 

ای تو عشق زندگی ام،

همیشگی ام،ماندنی ام،

دوست دارم...

 

اگه که می گم دوست دارم،

از ته دلم میگم،

از تمام وجودم میگم،

باور کنی یا نکنی فقط یه کلام!

دوست دارم....

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 15:13  توسط فرهاد  | 

؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 13:25  توسط فرهاد  | 

دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 13:25  توسط فرهاد  | 

ای کاش......

ای کاش نفسم بودی ... حتی نفس آخر
ای کاش که عشقت بود تنها هوسی در سر

ای کاش که قلب تو از جنس دلم می شد
یا ذره ای در قلبم از عشق تو کم می شد

من اون بغضم که پیش غم سر تعظیم نمیارم
من اون ابرم که بر هیچکس به جز همدم نمیبارم

من اون نازم که با هرکس سر صحبت نمیشینم
من اون دردم که غیر از تو همدرد نمیبینم

اگر فانوس و بی نورم ... اگر دلگیر دلگیرم
من آن کوهم که جز خورشید در آغوش نمی گیرم

اگر خوابم بدون در خواب به رویای تو بیدارم
من آن عشقم که بر هیچکس به جز تو رو نمیارم

ای کاش نفسم بودی ... حتی نفس آخر
ای کاش که عشقت بود تنها هوسی در سر

ای کاش که قلب تو از جنس دلم می شد
یا ذره ای در قلبم از عشق تو کم می شد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 15:3  توسط فرهاد  | 

کدوم بهتره.....

دوست دارید کدام باشید ؟
عاشق یا ...
معشوق
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 14:59  توسط فرهاد  | 

..........

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:32  توسط فرهاد  | 

برای تو........

مرا کم دوست داشته باش اما ...

مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش!
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش!...
اين وزن آواز من است
عشقي که گرم و شديد است
زود مي سوزد و خاموش مي شود
من سرماي تو را نمي خواهم
و نه ضعف يا گستاخي ات را
عشقي که دير بپايد، شتابي ندارد
گويي که براي همه عمر، وقت دارد
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
اين وزن آواز من است
اگر مرا بسيار دوست بداري
شايد حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان به پايان نرسد
من به کم هم قانعم
و اگر عشق تو اندک، اما صادقانه باشد
من راضي ام
دوستي پايدار از هر چيزي بالاتر است
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
اين وزن آواز من است
بگو تا زماني که زنده اي، دوستم داري!
و من تمام عشق خود را به تو پيشکش مي کنم
تا زماني که زندگي باقي است
هرگز تو را فريب نمي دهم، چه اکنون وچه بعد ازمرگ
هميشه با تو صادق خواهم ماند
و امروز در بهار جواني ام
عشقم به تو اطمينان مي بخشد
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
اين وزن آواز من است
عشق پايدار، لطيف و ملايم است
و در طول عمر، ثابت قدم
با تلاش صادقانه
چنين عشقي به من هديه کن
و من با جان خود
از آن نگهداري خواهم کرد
در خشکي يا دريا
در هرجا ودر آب وهوا
عشق پايدار، ثابت وهميشگي است
مرا کم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
اين وزن آواز من است، همان گونه که وزن زندگي است
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 19:40  توسط فرهاد  | 

برای تو.........

در روياهايم برايت احترام قائلم
روزي که آمدي، آنقدر خوب بودي که براي دل بستن به تو دليل نخواستم. وقتي دستت را به نشانه دوستي به سويم دراز کردي، در دل سپردن به تو ترديد نکردم. تو را همنفس خطاب کردم و با تو سرود زندگي خواندم.
وقتي به تن پژمرده‌ام آب دادي، با بهار خاطره‌هاي قشنگ تو، شکوفه دادم. تابستان را با تو پاييز کردم و پاييز را با تو به زمستان رساندم. در سرماي دلخراش زمستان زير بارش برف و باران يک لحظه‌ از نغمه لبهايت غافل نشدم و زير چتر نگاه تو پناه گرفتم. و چتر بهانه‌اي بود در زير باران تا عشق شکل بگيرد در ميانمان...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 19:32  توسط فرهاد  | 

عشقای قرن بیست و یک

دوباره شب شد و من بیقرارم
کانکت کن زود بیا در انتظارم
بیا من آمدم پای مسنجر
شدم محسور از آوای مسنجر
بیا هارد دلت را ما ببینیم
گلی از گنج هوم پیجت بچینیم
بیا ایکن نمای بی نشانم
که من جز آدرس میلت ندارم
بیا فرهاد باز بی تو غش کرد
و حتی هارد دیسکم هم کش کرد
بیا ای عشق دات کام عزیزم
به پای تو دبلیوها بریزم
مرا در انتظار خویش مگذار
و یا ز اندازه آن بیش مگذار
بیا ای حاصل سرچ جهانی
بیا اجرا کن آن فایل نهانی
بیا در دل تو را کم دارم امشب
حدودا" صد مگی غم دارم امشب
اگر آیی دعایت مینمایم
دعا تا بی نهایت مینمایم
اگر آیی دعای من همین است
و یا نقل به مضمونش چنین است
مبادا لحظه ای دی سی شوی یار
جدای از آن پی سی شوی یار
مبادا نام ما را پاک سازی
و کاخ آرزو ها را خاک سازی
بمان تا جاودان اندر دل من
بمان تا حل شود هر مشکل من
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 19:28  توسط فرهاد  | 

تو و من........؟؟؟؟

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 19:25  توسط فرهاد  | 

و عشق یعنی........

!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 20:5  توسط فرهاد  |